امیر علیامیر علی، تا این لحظه: 13 سال و 5 ماه و 7 روز سن داره

امیر علی گل گلاب مامان

ماما پسر

                                                سلام به همگی بالاخره من برگشتم. خیلی سرم شلوغ بود. کلی کار ناتموم داشتم و البته هنوز دارم. ولی خیلی خوشحالم که دوباره باهاتون هستم. راستی امیر علی خیلی بزرگ شده. گلکم مردی شده واسه خودش. کلی چیزی یاد گرفته. این روزا که اصلا توی خونه بند نمی شه. یاد گرفته در و باز کنه از پله بره بالا و خلاصه این که وقتی گفت "دده" و کفشهاشو آورد اگه نبریمش خودش دست به کار میشه. یا اینکه اینقدر می گه "اده اده ..." تا حرفشو به کرسی بنشونه. خیلی بامزه شده. چند ...
19 شهريور 1393

بدون عنوان

  باد نوروزی همی در بوستان بت گر شود تا ز صنعش هر درختی لعبتی دیگر شود در این بهار دل انگیز ، مزرع سینه اتان از سبزه ی محبت ، سبز و خرم باد   یادت همه روز خوشتر از عید                     کاین منشا شادی جهان است در این بهار سبز و روح بخش، امیداست: نظر مهر ربوبیت در دلتان بر دوام بر بساط عافیت آرام کارهایتان بر نظام دولتتان تمام و روز و نوروزتان فرخنده در ایام باشد. سبزترین و دلنوازترین تبریکات خود را تقدیم حضورتان می نمایم. دلتان در نظر حق شادان و جانتان به مهر ازل، نازان باد. ...
6 ارديبهشت 1393

بدون عنوان

                        خدایا                                                                                                                                        ازت ممنوم      ...
27 اسفند 1392

روزهای آخر سال

  این روزا حال و هوای خیلی خوبی دارم. روزای آخر سال تند تند دارن می گذرن. بوی بهار همه جارو پر کرده. درختا شکوفه کردند. درخت هلوی خونه مامانم خیلی قشنگ شده. پره از شکوفه های ریز صورتی. چند روز پیش بابای گلم اولین شکوفه اش رو به من نشون داد. همه دارن خونه تکونی می کنن. من هنوز فرصت نکردم. تا دیروز کلاس داشتم. حالا توی این دو روز باقی مونده شاید یه کارایی کردم. کلا زورم می آد این کارو بکنم. خیابونا خیلی شلوغه. مغازه ها کیپ تا کیپ پر از آدمه. خرید این موقه  سال یه حس دیگه ای داره. مخصوصا واسه بچه ها. چقدر پاکند این فرشته های کوچولو. با خرید یه لباس اینقدر خوشحال میشن. بالاخره منم لباسهای گل گلابو خریدم.    ...
27 اسفند 1392

آشپزخونه

                                                              گل گلاب دو سه روزه همیشه توی آشپزخونه است. تا می آم بگیرمش سرعتشو تند تر می کنه یا می ره زیر میز. حالا دیگه چیزی نمی گم. می آد همه جا رو راحت می گرده هر چی که پایه داره می گیره تکون می ده. جلو گاز می شینه دس دسی می کنه. به در یخچال ور می ره تا بازش کنه. وقتی من این کارو می کنم با سر می ره توش. یه لیممو می دم دستش تا می تونه مچاله اش می کنه. بعدشم دست می زنه. حالا اگه اون لیموی له شده رو ازش بگیرم بهش بر می خوره و قهر م...
27 اسفند 1392

یه تجربه ی جدید

 یه تجربه ی جدید       قند عسل این روزا کارای جدیدی انجام می ده. یعنی انگار هر روزش با روز قبل کلی فرق داره. امروز یاد گرفته میره تو آشپزخونه در کابینت و باز می کنه و چیزای جلو دستشو می ریزه بیرون. اگه بگم نکن بهش بر می خوره و لب پایینشو به نشونه ی گریه جمع می کنه و همن جوری ذل می زنه تو چشمام. تا می گم نه عیبی نداره، می خنده و کارشو ادامه می ده. خلاصه الان سرم خیلی شلوغه. کارام خیلی زیاد شده. به نظر می آد گلکم نقشه های زیادی داره.               راستی می خوام یکی از ترانه هایی که واسه عزیزم  می خونمو بنویسم.   امیر علی چشاتو قربون    ...
24 اسفند 1392

امیر علی در نه ماهگی

  امیر علی در نه ما هگی   امیر علی الان نه ماهشه. چیزای زیادی یاد گرفته. می تونه به تنهایی بشینه، چهار دست و پا بره اونم با چه سرعتی. دستشو می گیره به میز بلند می شه بعدشم گلم کلی ذوق می کنه. هر کسیو که می بینه حتی اگه برای دفعه ی اولش هم باشه بهش لبخند می زنه و دوست داره بره بغلش البته برای دو ثایه. بیرونو خیلی دوست داره. هر چند که خیلی زود تو ماشین خوابش می بره. این خصوصیتش به باباش رفته.   کلمات جدیدی هم یاد گرفته. مثلا می گه " دش دش " برای دست زدن. "ا ده " بعنوان بده. " ادیده " رو که من عاشقشم هر وقت می گه و فکر کنم یعنی عزیزم.           راستی الان عزیزم چ...
24 اسفند 1392